بررسی پشتپرده تولید یک سریال جنجالی در نمایش خانگی/ تصویرسازی وارونه از دستگاه قضایی در یک سریال پرحاشیه
سرویس فرهنگ و هنر مشرق – در هفتههای اخیر، برخی رسانهها با انتشار مطالبی درباره دو سریال شبکه نمایش خانگی، تلاش کردهاند توقف یا عدم صدور مجوز پخش این آثار را صرفاً به سلیقه مدیران دستگاههای...
سرویس فرهنگ و هنر مشرق – در هفتههای اخیر، برخی رسانهها با انتشار مطالبی درباره دو سریال شبکه نمایش خانگی، تلاش کردهاند توقف یا عدم صدور مجوز پخش این آثار را صرفاً به سلیقه مدیران دستگاههای نظارتی نسبت دهند؛ در حالی که بررسی روند قانونی این پروندهها نشان میدهد هر دو سریالی که محتواهای حمایتی مکرری درباره آنان در فضای مجازی تولید می شود، مجوزهای اولیه (ساخت) و ثانویه (مجوز نمایش) لازم را از مراجع ذیصلاح دریافت نکردهاند. در پی انتشار این مطالب، حجم قابل توجهی از محتوا با ادبیاتی اعتراضی و بعضاً شبیه به شبنامههای رسانهای علیه عملکرد دستگاههای نظارتی منتشر شد؛ محتواهایی که تلاش دارند اقدامات قانونی نهادهای مسئول را به تصمیمات فردی یا سلیقهای تقلیل دهند.
انتشار گسترده محتواهای اعتراضی با ادبیات شبنامهای
این در حالی است که توقف پخش برخی سریالهای مذکور، نه حاصل نگاه شخصی مدیران، بلکه ناشی از عدم رعایت ضوابط و عبور از خطوط قرمزی است که نهادهای نظارتی بر اساس قوانین و مأموریتهای خود موظف به صیانت از آن هستند.
در برخی موارد، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، اصرار برخی افراد یا جریانها بر نادیده گرفتن چارچوبهای قانونی و وادار کردن دستگاههای مسئول به چشمپوشی از تخلفات محتوایی است که مطابق قانون امکان اغماض نسبت به آنها وجود ندارد.
بر همین اساس، انتظار میرود تولیدکنندگان و صاحبان آثار در شبکه نمایش خانگی، پیش از طرح مطالبات رسانهای، فرآیندهای قانونی اخذ مجوز و الزامات محتوایی را مدنظر قرار دهند و از تبدیل موضوعات حقوقی و نظارتی به حاشیههای رسانهای پرهیز کنند.
تولید یک سریال بدون اخذ مجوز اولیه در شبکه نمایش خانگی
در حالی که اخذ مجوزهای قانونی، نخستین گام برای تولید آثار در شبکه نمایش خانگی محسوب میشود، شنیدهها حاکی از آن است که یکی از سریالهای تولید شده، بدون دریافت مجوز اولیه (پروانه ساخت) رسمی از ساترا تولید و یکی از پلتفرمها قصد توزیع آن را داشته است. ساترا در چندین نوبت به سازندگان این پروژه نسبت به ادامه تولید بدون اخذ مجوزهای قانونی هشدار داده و تأکید کرده است که چنین اقدامی میتواند تبعات حقوقی و صنفی برای عوامل و دستاندرکاران اثر به همراه داشته باشد.
به گفته منابع آگاه، با وجود این تذکرات، روند تولید پروژه ادامه یافته و اکنون احتمال بروز مشکلات قانونی در مراحل بعدی، از جمله صدور مجوز انتشار، بیش از گذشته مطرح است. رعایت فرآیندهای قانونی از سوی همه تولیدکنندگان، ضمن حفظ نظم در شبکه نمایش خانگی، از بروز چالشهای حقوقی و خسارتهای احتمالی برای صاحبان آثار نیز جلوگیری خواهد کرد.
امتناع سازندگان از پذیرش مسیر پیشنهادی نظارتی
پیگیریها و شنیدههای حاکی از آن است که ساترا در جریان بررسی این پرونده، راهکارهایی را برای حل اختلافات و تسریع در روند قانونی پیشنهاد کرده بود. بر اساس این اطلاعات، این نهاد اعلام آمادگی کرده بود تا با ایفای نقش واسطه، زمینه جلب رضایت نهادهای ذیربط قضایی و انتظامی را بر اساس محتوای اثر که به این دو نهاد مرتبط است را فراهم کند، اما سازندگان پروژه به دلایل مختلف از پذیرش این پیشنهاد و طی کردن این مسیر قانونی خودداری کردند. این روش برخورد از سوی ساترا بیسابقه است و شباهت زیادی به روندهای گذشته ندارد.
بررسیها نشان میدهد اصلاحات مورد مطالبه ساترا، برخلاف برخی فضاسازیهای رسانهای، از جنس ممیزیهای سلیقهای یا تصمیمات فردی مدیران نیست. این اصلاحات با هدف جلوگیری از آسیبها و تبعات احتمالی برای تولیدکنندگان و سرمایهگذاران آثار پیشنهاد شده است. رویکردی که در نهایت میتواند از توقفهای طولانی، خسارتهای اقتصادی و پیچیدهتر شدن فرآیند انتشار آثار جلوگیری کند.
امتناع تیم تولید از طی مسیر قانونی اخذ مجوز
بر اساس شنیدهها، سه نفر از اعضای اصلی تولید این پروژه (سریال) که سابقه همکاری در تولید آثار با موضوعات امنیتی و قضایی و تعامل با برخی نهادهای حاکمیتی را در کارنامه خود دارند، با وجود هشدارها و پیشنهادهای ساترا، از طی کردن مسیر پیشنهادی این نهاد برای اخذ مجوز خودداری کرده و با اتکا به سوابق و پشتوانههای پیشین، تولید اثر را بدون تکمیل فرآیندهای قانونی ادامه دادند.
اکنون اما به نظر میرسد این محاسبه با چالشهای جدی مواجه شده است. بر اساس اطلاعات موجود، روند انتشار این اثر با موانع متعددی روبهرو شده و برخی مراجع ذیصلاح، از جمله نهادهای قضایی و انتظامی، نسبت به انتشار آن ملاحظات و مخالفتهایی را مطرح کردهاند. به گفته منابع آگاه، همین موضوع سبب شده است پرونده این سریال از یک اختلاف صرفاً میان تولیدکننده و نهاد تنظیمگر فراتر رفته و ابعاد حقوقی و نظارتی گستردهتری پیدا کند؛ وضعیتی میتوانست با طی شدن فرآیندهای قانونی از ابتدای تولید و تعامل مؤثر با نهادهای مسئول، از بروز آن جلوگیری شود.
عادی سازی تولید مشروبات الکی نه عادی سازی مصرف!
یکی از مهمترین ملاحظات مطرحشده درباره این سریال، نحوه بازنمایی مصرف مشروبات الکلی در روایت داستان است. بر اساس بررسیهای انجامشده، در این اثر برای نخستینبار در شبکه نمایش خانگی، مصرف مشروبات الکلی نه بهعنوان یک رفتار حاشیهای یا آسیب اجتماعی محدود، بلکه بهمثابه رفتاری فراگیر و بخشی از سبک زندگی اقشار مختلف جامعه به تصویر کشیده شده است.
بر اساس شنیدهها این رویکرد از همان قسمت نخست سریال قابل مشاهده است؛ جایی که مرگ تعدادی از افراد بر اثر مصرف مشروبات الکلی تقلبی به عنوان نقطه آغاز روایت انتخاب شده و مخاطب با طیفی از شخصیتها با پیشینههای متفاوت مواجه میشود که همگی درگیر این موضوع هستند.
این الگوی در قسمت دوم نیز ادامه پیدا میکند؛ جایی که یک جوان با ظاهری مذهبی و دارای محاسن، پس از مصرف مشروبات الکلی دچار سانحه میشود. به اعتقاد برخی منتقدان، تکرار چنین صحنههایی در میان شخصیتهایی از طبقات و تیپهای مختلف اجتماعی، میتواند این تلقی را در ذهن مخاطب ایجاد کند که مصرف مشروبات الکلی رفتاری رایج و فراگیر در جامعه است؛ موضوعی که از جمله محورهای مورد توجه نهادهای ناظر در بررسی محتوای این اثر عنوان شده است.
از دیگر محورهای مورد توجه این اثر، نحوه بازنمایی عملکرد پلیس و دستگاه قضایی در مواجهه با جرائم مرتبط با مصرف مشروبات الکلی است. به گفته منتقدان، برخی سکانسهای سریال تصویری از ناتوانی یا انفعال نهادهای مسئول در برخورد با این پدیده ارائه میدهد؛ موضوعی که از منظر نهادهای ناظر میتواند محل تأمل باشد و در چند سکانس کاراکتر بازپرس با اشاره مستقیم میگوید که این مسئله باید به صورت کلان حل بشود. در واقع به جامعه اسلامی پیشنهاد میدهد برای جلوگیری از روندهای قضایی خرید و فروش مشروب آزاد شود.
برای نمونه، در یکی از سکانسهای سریال، شخصیت بازپرس در جریان رسیدگی به پرونده جوانی که پس از مصرف مشروبات الکلی دچار سانحه رانندگی شده است، راهکاری را به او پیشنهاد میدهد تا منشأ بوی الکل را به استفاده از داروی لیدوکائین برای دندان نسبت دهد و از این طریق، گزارش پلیس را مخدوش جلوه دهد.
بازنمایی چنین موقعیتی، این شائبه را ایجاد میکند که امکان دور زدن فرآیندهای قانونی و بیاثر کردن گزارش ضابطان قضایی وجود دارد و حتی مقامات قضایی مصرف فردی مشروبات الکی را جرمانگاری نخواهند کرد.
برداشتی که از نگاه آنان میتواند با جایگاه و کارکرد نهادهای مسئول در اجرای قانون تعارض داشته باشد و به همین دلیل، در زمره ملاحظات مطرحشده از سوی مراجع نظارتی درباره این اثر قرار گرفته است.

نقد رویکرد همذاتپندارانه با عوامل تولید مشروبات الکلی
از دیگر نقدهای وارد به این سریال، نحوه پرداخت به شخصیتهای درگیر در تولید مشروبات الکلی است. به اعتقاد برخی منتقدان، روایت اثر تلاش میکند تولیدکنندگان مشروبات الکلی را بیش از آنکه بهعنوان عاملان یک جرم سازمانیافته معرفی کند، قربانیان شرایط اقتصادی و اجتماعی نشان دهد و با تأکید بر فقر و محرومیت، زمینه همذاتپنداری مخاطب با آنان را فراهم کند.
منتقدان برای اثبات این برداشت به یکی از سکانسهای سریال اشاره میکنند؛ جایی که پس از کشف و جمعآوری یک کارگاه بزرگ تولید مشروبات الکلی توسط پلیس، دوربین بر دختربچهای تمرکز میکند که از ترس مأموران در گوشهای پنهان شده است. در ادامه، مأمور پلیس دست او را گرفته و از محل خارج میکند؛ سکانسی که، با تأکید بر ترس کودک و فضاسازی احساسی، بیش از آنکه بر ابعاد مجرمانه فعالیت تولیدکنندگان تمرکز داشته باشد، احساس همدلی مخاطب را نسبت به خانواده و عوامل مرتبط با این فعالیت برمیانگیزد.
این نوع روایت میتواند در ذهن مخاطب، مرز میان قربانی و مرتکب جرم را کمرنگ کرده و تصویری همدلانه از تولیدکنندگان مشروبات الکلی ارائه دهد؛ برداشتی که از جمله موارد حساسیتبرانگیز در ارزیابی محتوای این اثر به شمار میرود.
از دیگر محورهای انتقادی مطرحشده درباره این سریال، نحوه بازنمایی سبک زندگی خانواده مدیران و مسئولان قضایی است. روایت اثر این گزاره را القا میکند که نسل جدید فرزندان وابستگان به حاکمیت، فاصله محسوسی با اصول خانوادههایشان دارند که این سویه انتقادی بلااشکال است اما چگونگی نمایش آن نیاز به اصلاحات فنی و تخصصی دارد.
در این زمینه میتوان به سکانس مراسم عروسی اشاره کرد؛ جایی که فرزند شخصیتی با لقب «حاجی» ــ که در داستان از مدیران سابق حوزه درمان و فعال فعلی حوزه واردات تجهیزات پزشکی معرفی میشود ــ با دختر یکی از همکاران و دوستان خانوادگی خود ازدواج میکند. هر دو خانواده در ظاهر دارای پوشش و سبک زندگی مذهبی و نزدیک به جریانهای رسمی کشور معرفی میشوند.
با این حال، در ادامه روایت، شخصیتهای جوان این دو خانواده در حال مصرف مشروبات با چالشهایی مواجه میشوند.
کنار هم قرار گرفتن این عناصر روایی، این برداشت را در ذهن مخاطب ایجاد میکند که مصرف مشروبات الکلی حتی در میان خانوادههای منتسب به مسئولان و افراد دارای ظواهر مذهبی نیز به امری عادی تبدیل شده است؟
بازنمایی سبک زندگی خانواده مدیران و مسئولان قضایی در سریال
از نگاه آنان، چنین بازنماییای میتواند تصویری تعمیمیافته و غیرواقعی از سبک زندگی بخشی از جامعه ارائه دهد؛ موضوعی که از جمله ملاحظات محتوایی مطرحشده درباره این اثر در فرآیند بررسیهای نظارتی عنوان میشود.
از دیگر بخشهای محل نقد این سریال، نحوه شخصیتپردازی بازپرس و نسبت او با دستگاه قضایی است. روایت سریال، تصویری از یک بازپرس ارائه میدهد که با وجود برخورداری از پیشینهای انقلابی در خانواده، در عمل از ارزشها و الزامات حرفهای فاصله گرفته است.
در داستان، پدر این شخصیت، قاضی بازنشستهای با سابقه انقلابی معرفی میشود، اما فرزند او که مسئولیت رسیدگی به پروندههای قضایی را برعهده دارد، از نظر سبک زندگی فردی تکنوکرات و فاقد پایبندی عملی به اصول اخلاقی و حرفهای به تصویر کشیده میشود.
همچنین باید به یکی از خطوط اصلی روایت اشاره کرد که در آن یکی از متهمان مدعی میشود این قاضی برای نزدیک شدن به همسر او، با تشکیل پروندهای علیه وی زمینه فروپاشی زندگی مشترکش را فراهم کرده است. اگرچه این ادعا در قالب اتهام از سوی یکی از شخصیتهای داستان مطرح میشود، اما، نحوه پیشبرد روایت در دو قسمت ابتدایی به گونهای است که مخاطب به تدریج این ادعا را باورپذیر تلقی میکند.
آشنایی شخصیت بازپرس با همسر فعلی خود در فضای دادگاه و شکلگیری رابطه عاطفی میان آنها نیز این برداشت را تقویت میکند و در نهایت تصویری از فساد اخلاقی و سوءاستفاده از موقعیت قضایی را به ذهن مخاطب متبادر میسازد. چنین شخصیتپردازی میتواند اعتماد عمومی به جایگاه قضات و دستگاه قضایی را تحت تأثیر قرار دهد و به همین دلیل از جمله محورهای حساسیتبرانگیز در ارزیابی محتوایی این اثر به شمار میرود.
در ادامه روایت، یکی از فرزندان شخصیت اصلی نیز در قالبی که منتقدان آن را بازنمایی افراطی از «نسل جدید» توصیف میکنند، به تصویر کشیده شده است.
دختر بازپرس در سریال بهعنوان فردی معرفی میشود که سبک زندگی متفاوتی نسبت به فضای خانواده خود دارد و در کنار یکی از دوستانش با ظاهری غیرمتعارف، درگیر مصرف مواد مخدر نشان داده میشود.
کنار هم قرار گرفتن این مؤلفهها در شخصیتپردازی نسل جوان، این برداشت را تقویت میکند که شکاف نسلی در خانوادههای وابسته به ساختار رسمی، به شکل حاد و همراه با آسیبهای اجتماعی جدی بازنمایی شده است و از نویسندگان و سازندگان باید پرسید، آیا این امکان وجود نداشت در شش صلعی شخصیت این بازپرس، یک ضلع سفید طراحی میشد.
چگونگی شخصیتپردازی برخی کاراکترهای قضایی و انتظامی
در بخشی از روایت، شخصیت دادستان با بازی بازیگری کمدی به تصویر کشیده میشود که از افکار عمومی نوعی بازنمایی غیرجدی از جایگاه دادستانی تلقی شده است. این شخصیت در سریال، بیش از آنکه درگیر تصمیمگیریهای جدی قضایی باشد، در موقعیتهایی نشان داده میشود که آن را نزدیک به نگاه کمدی و کمعمق به کارکردهای یک مقام قضایی ارزیابی می شود.
این شخصیت در برخی موقعیتها، بیش از تمرکز بر حل پروندهها، درگیر ملاحظات اداری و جلوگیری از تشدید تنشهاست؛ امری که میتواند به نوعی سادهسازی یا تقلیل نقش نهاد دادستانی تعبیر شود.
شخصیت بازپرس تکنوکرات و فاقد التزام عملی به برخی اصول اخلاقی در رفتار حرفهای است. در ادامه داستان نیز اتهاماتی از سوی یکی از شخصیتها علیه او مطرح میشود؛ از جمله ادعای سوءاستفاده از موقعیت شغلی در پروندههای خانوادگی، موضوعی که البته در قالب دعوای حقوقی و از زبان شخصیتهای داستان بیان میشود.
مجموع این نوع شخصیتپردازیها میتواند تصویری انتقادی و در برخی موارد تضعیفکننده از جایگاه نهادهای قضایی و مدیران آن در ذهن مخاطب ایجاد کند؛ موضوعی که در چارچوب نقدهای محتوایی درباره این اثر مورد توجه قرار گرفته است.
وجود یک «خوانش زیرمتنی سیاسی» در لایههای روایی اثر مشهود است. سریال فراتر از روایت ظاهری خود، تلاش دارد تصویری از تعارضات اجتماعی و شکافهای نسلی ارائه دهد که در برخی موارد بهعنوان نشانههایی از تغییرات عمیق در ساختارهای ارزشی جامعه تفسیر میشود.
بر اساس این دیدگاه، در لایههای زیرین داستان، نوعی برجستهسازی ناهماهنگیهای اجتماعی، تضعیف ارزشهای سنتی و افزایش تعارض میان نسلها قابل مشاهده است؛ موضوعی که از سوی آنان بهعنوان «بازنمایی اغراقشده از وضعیت اجتماعی» مورد نقد قرار گرفته است.
اغراق در نمایش پلیس های بسیار خشن
همچنین میتوان ادعا کرد که میزان نمایش مصرف مشروبات الکلی در این اثر نسبت به تولیدات پیشین شبکه نمایش خانگی پررنگتر بوده و به شکل مکرر در طول داستان تکرار میشود. این حجم از نمایش میتواند به نوعی عبور از برخی مرزهای پیشین در نمایش خانگی تلقی شود؛ مرزهایی که پیشتر در آثار مشابه با حساسیت بیشتری رعایت میشد.
بر اساس برخی شنیدهها و تحلیلهای مطرحشده درباره این سریال، مجموعهای از نقدها نسبت به نحوه بازنمایی برخی مقامات قضایی و انتظامی در روایت اثر مطرح شده است؛ نقدهایی که عمدتاً بر نوع تصویرسازی و اثرگذاری اجتماعی این شخصیتها متمرکز است.
در بخش نخست این تحلیلها، به نحوه نمایش مأموران پلیس در موقعیتهای عملیاتی اشاره شده و تصویر ارائهشده از نیروهای انتظامی در برخی صحنهها، فاقد ویژگیهای همدلانه و ایجادکننده ارتباط عاطفی با مخاطب است و بیشتر بر جنبههای سختگیرانه و خشن در نوع عملکرد تأکید دارد.
در ادامه، درباره شخصیت قاضی اصلی داستان نیز انتقاداتی مطرح شده است. از جمله این موارد، اشاره به پیچیدگی و آشفتگی در زندگی شخصی او و نحوه روایت روابط عاطفیاش است؛ موضوعی که به باور برخی منتقدان، در صورت فقدان توازن در پرداخت دراماتیک، میتواند برداشتهای اجتماعی حساسبرانگیزی به همراه داشته باشد.
همچنین در بخشهایی از روایت، به گفتوگوهایی میان شخصیت قاضی و مقامات بالادستی اشاره شده که در آن به موضوعاتی نظیر مصرف مشروبات الکلی نیز پرداخته میشود. منتقدان معتقدند تکرار چنین دیالوگها و موقعیتهایی ممکن است در صورت عدم مدیریت مناسب روایی، زمینه برداشتهای دوگانه در افکار عمومی را فراهم کند.
در نهایت، به یکی از سکانسهای دیدار مردمی مقام قضایی اشاره شده است؛ جایی که این دیدار در قالب معرفی شخصیت اصلی طراحی شده اما نحوه واکنش شخصیت به درخواستهای احساسی مردم، از جمله مطالبه یک مادر برای رسیدگی به پرونده فرزندش، میتواند برداشتهایی انتقادی نسبت به عملکرد نهادهای رسمی در ذهن بخشی از مخاطبان ایجاد کند. از این منظر، این سکانس بهعنوان یکی از بخشهای قابل بحث سریال در فضای رسانهای مورد توجه قرار گرفته است.
در ادامه تحلیلهای مطرحشده درباره این سریال، برخی دیدگاهها به لایههای پشتپرده تولید اثر و نحوه شکلگیری روایت آن اشاره دارند. بر اساس این دیدگاهها، پرسشی مطرح است مبنی بر اینکه آیا سازندگان اثر با بهرهگیری از سطح دسترسیها و ارتباطات خود با برخی کارگزاران حوزههای پلیسی، قضایی و امنیتی، تلاش دارند نوع خاصی از قصهگویی را شکل دهند که در مرزهای رسمی و خطوط قرمز تعریفشده حرکت میکند یا حتی فراتر از آن، این نوع روایتپردازی را به حوزهای انحصاری تبدیل کند.
این رویکرد معتقدند در صورت صحت چنین برداشتهایی، تمرکز تولید روایتهای پیچیده با مضامین حساس، میتواند به شکلگیری نوعی انحصار در روایتپردازی منجر شود؛ انحصاری که در آن دسترسی به اطلاعات، فضاهای واقعی یا تجربههای نزدیک به ساختارهای رسمی، به مزیت اصلی برای تولید محتوا تبدیل میشود.
در مقابل، نزدیکی موضوعی برخی آثار به نهادهای رسمی الزاماً به معنای انحصار یا جهتدهی خاص در تولید روایت نیست، بلکه میتواند نتیجه افزایش تقاضا برای تولید درامهای مبتنی بر واقعیتهای اجتماعی و پروندههای واقعی باشد؛ ژانری که در سالهای اخیر در شبکه نمایش خانگی نیز رشد قابل توجهی داشته است.
در نهایت، این سریال همچنان در سطح نیازمند بررسی دقیقتر از منظر سیاستگذاری فرهنگی و فرآیندهای تولید محتوا در شبکه نمایش خانگی ارزیابی میشود.
