آینهای مهآلود از یک فرصتطلبی سینمایی/ مهران احمدی و تکرار یک شکست؛ وقتی «زالو» از «مصادره» هم ضعیفتر میشود
سرویس فرهنگ و هنر مشرق – فیلم «آقای زالو» به کارگردانی و تهیهکنندگی مهران احمدی، سومین تجربه سینمایی او پس از «مصادره» و «سگبند»، با ادعای طنز اجتماعی و نقد تاریخی-سیاسی به تاریخ معاصر ایران،...
سرویس فرهنگ و هنر مشرق – فیلم «آقای زالو» به کارگردانی و تهیهکنندگی مهران احمدی، سومین تجربه سینمایی او پس از «مصادره» و «سگبند»، با ادعای طنز اجتماعی و نقد تاریخی-سیاسی به تاریخ معاصر ایران، با بازیگرانی مانند امین حیایی (در نقش اصلی منوچهر/آقای زالو)، مهران مدیری، هادی کاظمی، مونا فرجاد، تلاش میکند فرصتطلبی و ریاکاری در چهار دهه اخیر را به تصویر بکشد.
شخصیت اصلی، نمادی از «زالو» هایی است که در هر دورهای رنگ عوض میکنند و از تغییرات اجتماعی-سیاسی برای نفع شخصی سوءاستفاده میکنند که نمونه شاخص آن برای نخستین بار در فیلم اخراجیها با عنوان «حاجی گرینف» خودنمایی کرد.
اما این فیلم واقعا نقدی عمیق، هوشمند و هنرمندانه ارائه میدهد یا فقط یک محصول تجاری تکراری، پر از کلیشههای نخنما، با روایتی نامنسجم و پایانبندی ضعیف است؟ فیلم بیشتر از اینکه بخنداند یا به فکر وادارد، مخاطب را ناامید و خسته میکند. نظرات مردم در شبکههای اجتماعی نشان میدهد که بخش عمدهای از مخاطبان فیلم را اثری ضعیف، سطحی و حتی «جنایت علیه هنر» میدانند.
تکرار فرمولهای فرسوده: از مصادره تا زالو
یکی از اصلیترین انتقادها به «آقای زالو»، تکرار الگوی موفق (یا بهتر بگوییم تجاری) فیلمهای قبلی مهران احمدی است. در «مصادره»، شخصیت جلال خاوندی (با بازی رضا عطاران) دقیقاً همان فرصتطلب ریاکاری است که با شرایط سیاسی جابهجا میشد. حالا در «آقای زالو»، امین حیایی نسخهای مشابه اما ضعیفتر از همان شخصیت را بازی میکند. چرا مهران احمدی نمیتواند از این چرخه خارج شود و چیزی تازه بسازد؟
فیلمنامه حمید اکبری خامنه، پر از موقعیتهای اغراقشده و قابل پیشبینی است. دیالوگها آنقدر تابلو و بدون ظرافت هستند که در بیست دقیقه اول، کل داستان را میتوان حدس زد. یک منتقد در ویرگول مینویسد: «پرونده فیلم برای من در حدود بیست دقیقه اول کاملا بسته شد… موضوع خوبی انتخاب شده بود اما آنقدر نخنما و تابلو بدون هیچگونه هیجان، پیچیدگی و جذابیت روایت شده بود که کل داستان شبیه به اخبار توی روزنامه بود.»
این تکرار کلیشهها فقط به داستان محدود نیست. سکانسهای دهه شصتی با گریمهای آماتور، صحنههای جنگ و جبهه که حسوحال واقعی منتقل نمیکنند و بارها در کمدیهای اخیر ایرانی دیده شده است. مخاطبان در شبکههای اجتماعی و نظرات اینستاگرام و آپارات، بارها نوشتهاند: «سینمای ایران چرا دست از موضوع جنگ و ایران دهه ۶۰ برنمیداره، خیلی دیگه تکراری شده.» یکی از کاربران X (توییتر) فیلم را «افتضاحترین فیلمی که دیدم» خوانده و گفته هر بازیگر مطرحی فقط برای فروش یک سکانس بازی کرده و رفته است.

مشکلات ساختاری: روایت نامنسجم، لحن سردرگم
یکی از بزرگترین ضعفهای فیلم، سردرگمی در لحن است. فیلم تا اواسط مسیر با طنز موقعیت پیش میرود، اما در ۲۰-۳۰ دقیقه پایانی ناگهان «لباس جدی به تن میکند» و تلاش میکند پیام عمیق بدهد. این تغییر ناگهانی، روایت غیرخطی را بیش از پیش نامنسجم میکند. منتقد دیجیکالا مگ مینویسد: «بزرگترین معضل فیلم در بیست تا سی دقیقه پایانی رخ مینماید… فیلم که تا آن لحظه با اعتماد به نفس در مرز طنز و نقد پیش میرفت، ناگهان لباس جدی به تن میکند.»
اجرا نقشهای فرعی ضعیف است. نقش هادی کاظمی «منفعل و بدون دیالوگ مهم» توصیف شده که «خیلی توی ذوق میزند». گریمها و طراحی صحنه آماتور به نظر میرسند و انتقال حس زمانهای مختلف (دهه ۵۰ تا امروز) را به خوبی انجام نمیدهند. صحنهها سریع میگذرند، انگار فیلمساز برای رسیدن به پایان عجله داشته است.
بازی مهران مدیری شبیه به نقشهای قبلیاش در «رحمان ۱۴۰۰» و آثار مشابه توصیف شده است، کاملا کلیشهای و بدون نوآوری. در حالی که امین حیایی تلاش قابل قبولی دارد، اما او نمیتواند فیلمنامه ضعیف را نجات دهد.

نقد اجتماعی سطحی: تیکهاندازی بدون عمق
فیلم ادعا دارد به فساد، رانتخواری، ریاکاری و فرصتطلبی در جامعه ایرانی نقد میزند. اما این نقد آنقدر سطحی و اغراقشده است که به شعار و تیکههای دمدستی تبدیل میشود. به جای کاوش عمیق روانشناختی یا اجتماعی، فقط موقعیتهای خندهدار دمدستی میسازد که «با دمدستیترین چیزها خنده میگیرد». مسعود فراستی و دیگر منتقدان آن را «مسخرهبازی به اسم کمدی» خواندهاند.
یکی از کاربران در اینستاگرام نوشته: «اصلا جذاب نبود… مهران احمدی تو مصادره هم اومد مثلا به اختلاس گران تیکه بندازه ولی این راه انتقاد نیست.» بسیاری از نظرات مردم نشان میدهد فیلم نه تنها نقد واقعی نمیزند، بلکه گاهی در دفاع از وضعیت موجود یا ابهام آمیز به نظر میرسد.
نقد اجتماعی واقعی نیازمند شجاعت، پیچیدگی و لایههای متعدد است. «آقای زالو» اما مثل زالویی که نقد میکند، فقط سطح را میمکد و به عمق نمیرود. نتیجهاش فیلمی است که نه خنده واقعی میآورد، نه تأمل عمیق.
مقایسه با استانداردهای سینمای طنز اجتماعی
در سینمای ایران کمدیهای هوشمند فراوانی در دهههای قبل ساخته شدهاند که فرصتطلبی را با عمق، طنز سیاه هوشمند و روایت منسجم مورد انتقاد قرار دادهاند. «آقای زالو» اما در سطح آثار تجاری سطح پایین میماند. گریمهای ضعیف، طراحی صحنه آماتور، عجله در روایت و عدم اعتماد به هوش مخاطب، فیلم را به «سینمای کلیشهای» تبدیل کرده که فیلمنامه در مرحله صفر باقی مانده است.
مهران احمدی به عنوان کارگردان، پتانسیل دارد با توجه به برخی لحظات خوب در فیلمهای قبلی، اما اینجا بیشتر به فرمول تجاری تکیه کرده است، ستارهها، شوخیهای آشنا، ادعای نقد اجتماعی و نتیجه کار فیلمی است که «میخواست نیش بزند، اما تنها خودش را زخمی کرد.»

«آقای زالو» میتوانست آینهای شفاف از مشکلات جامعه باشد، اما تبدیل به آینهای شکسته و مهگرفته شد. ضعفهای ساختاری، تکرار کلیشهها، لحن سردرگم، فیلمنامه پیشپاافتاده و عدم عمق در نقد، آن را به یکی از نمونههای سینمای تجاری ضعیف ایرانی تبدیل کرده است.
سینمای ایران نیاز به صداهای تازه، روایتهای پیچیده و شجاعت واقعی دارد، نه تکرار زالووار فرمولهای قدیمی. آقای زالو خودش نمادی شد از همان فرصت طلبی ی که ادعای نقد آن را داشت، فیلمی که برای فروش، از همه عناصر آشنا سوءاستفاده کرد اما در نهایت، خون تازهای به سینما تزریق نکرد. در حسرت یک کمدی خوب واقعی، «آقای زالو» تبدیل به زالوی دیگر در باتلاق سینمای ایران شد.
