بازگشت آمریکا به میز مذاکرات؛ گامی بهسوی دیپلماسی یا تاکتیکی برای خرید زمان
به گزارش اطلاعات نیوز، در هر دور از مذاکرات میان ایران و آمریکا، یک پرسش تکراری اما کلیدی در فضای سیاسی، رسانهای و حتی در میان افکار عمومی مطرح میشود: آیا واشنگتن واقعاً به دنبال رسیدن به یک راهکار...
به گزارش اطلاعات نیوز، در هر دور از مذاکرات میان ایران و آمریکا، یک پرسش تکراری اما کلیدی در فضای سیاسی، رسانهای و حتی در میان افکار عمومی مطرح میشود: آیا واشنگتن واقعاً به دنبال رسیدن به یک راهکار سیاسی پایدار است، یا اینکه میز مذاکره را تنها به عنوان ابزاری برای مدیریت یک درگیری بزرگتر میخواهد که در نهایت ممکن است به جنگ ختم شود؟
در گفتوگوهای روز ۱۸ بهمن در مسقط، این تردیدها بار دیگر با شدتی بیشتر نمایان شد؛ چرا که فضای حاکم بر مذاکرات، بیش از آنکه دیپلماتیک باشد، آکنده از بیاعتمادی متقابل و افزایش فشارها بود. در همین حال، رژیم اسرائیل نیز با ردیف کردن مجموعهای از شرط و شروط سختگیرانه، عملاً مسیر را به سمتی برده که پذیرش آنها برای جمهوری اسلامی ایران غیرممکن است.
موازنه قدرت؛ چرا آمریکا پای میز آمد؟
از دیدگاه ایران، بازگشت آمریکا به مذاکرات نه از سر حسن نیت، بلکه نتیجهی مستقیم «موازنه قوایی» است که به این کشور تحمیل شده است. تهران بر این باور است که اگر دولت ترامپ سر سوزنی احساس میکرد رقیبش در موضع ضعف مطلق قرار دارد، هرگز وقت خود را در راهروهای دیپلماتیک تلف نمیکرد.
بر همین اساس، واشنگتن که از ورود به یک جنگ تمامعیار، پرهزینه و با نتایج نامعلوم واهمه دارد، به «سیاست دوگانه» روی آورده است؛ یعنی استفاده از مذاکرات برای خرید زمان و تلاش برای گرفتن امتیازهای تدریجی از طریق جنگ روانی، بازیهای رسانهای و تهدیدهای کلامی.
شکاف میان تلآویو و واشنگتن
در سوی دیگر میدان، موضع اسرائیل نسبت به روند مذاکرات مسقط، آمیختهای از نارضایتی عمیق و نگرانی است. تلآویو بدون هیچ ابائی تمام توان خود را به کار بسته تا یا مذاکرات را به بنبست بکشاند و یا شروط آن را به قدری دشوار کند که عملاً از پیش شکستخورده باشد.
از نگاه اسرائیل، هر توافقی که نتواند قدرت و توانمندیهای بنیادین ایران را مهار کند، در واقع به تهران فرصت میدهد تا نفوذ راهبردی خود را در منطقه گسترش دهد. این اختلاف نظر میان دو متحد قدیمی، واشنگتن را در برابر یک معادله دو مجهولی قرار داده است: یا باید علیرغم فشارهای اسرائیل به مسیر دیپلماسی ادامه دهد، یا به سمتی حرکت کند که نتیجهاش شعلهور شدن تنشهایی با هزینههای نظامی و سیاسی غیرقابل تصور است.
خطوط قرمز وراهبرد ثابت تهران
ایران اما با یک استراتژی مشخص و خطوط قرمزی تغییرناپذیر پا به این گفتوگوها گذاشته است:
• محدود ماندن مذاکرات صرفاً به پرونده هستهای.
• مخالفت قاطع با ورود موضوعات موشکی و نفوذ منطقهای به دستور کار جلسات.
• تأکید بر لغو کامل تحریمها و به رسمیت شناختن حق غنیسازی در داخل خاک ایران.
البته تهران برای نشان دادن حسن نیت، از انعطافی محدود سخن گفته و پیشنهاد تشکیل یک «کنسرسیوم بینالمللی» در خاک ایران را مطرح کرده است. با این حال، این مواضع با سقف مطالبات آمریکا و اسرائیل تضاد ریشهای دارد؛ چرا که آنها همچنان بر خروج اورانیوم با غنای بالا، توقف کامل غنیسازی و محدود کردن توان موشکی ایران اصرار میورزند.
پیام قدرت در سایه مذاکره
در چنین کارزاری، پرسش اصلی این است: چه کسی از مواضع خود عقبنشینی میکند؟ حقیقت این است که نفسِ برگزاری مذاکره، حاوی یک پیام مهم است؛ اینکه آمریکا ناچار شده ایران را به عنوان یک بازیگر قدرتمند بپذیرد. در دنیای سیاست، قدرتها معمولاً با دشمنی که ضعیف یا به سادگی قابل شکست باشد، پشت میز مذاکره نمینشینند.
با این وجود، هنوز برای قضاوت درباره خروجی این گفتوگوها زود است. نمیتوان صرفاً به لبخندها و اظهارات خوشبینانه رئیسجمهور آمریکا دلخوش کرد؛ چرا که تجربه نشان داده میان آنچه در رسانهها گفته میشود با آنچه در واقعیت رخ میدهد، فاصله زیادی وجود دارد.
عامل نظامی نیز هرگز از پسزمینه این رقابت حذف نشده است. ایران درست در آستانه مذاکرات، با رونمایی از موشک هایپرسونیک «خرمشهر ۴»، این پیام صریح را فرستاد که «مذاکره هرگز به معنای معامله بر سر قدرت بازدارندگی نیست».
از طرف دیگر، لشکرکشی دریایی آمریکا به منطقه نیز نتوانست موضع تهران را جابهجا کند. تجربیاتی مانند نبرد یمن و سرنگونی جنگنده «اف -۱۸» در دریای سرخ نشان داد که ابزارهای فشار نظامی دیگر کارایی سابق را ندارند. حتی دیدارهای نظامی سطح بالا در منطقه نیز نتوانسته در لحن قاطع یا شروط اعلام شده از سوی ایران خللی ایجاد کند.
فرجام سخن: چرا جنگ گزینه اول نیست؟
در نهایت به همان سؤال اصلی بازمیگردیم: آیا واشنگتن به دنبال جنگ است؟ شواهد سیاسی نشان میدهد که دولت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای اکتبر ۲۰۲۶، به شدت نیازمند دستاوردهای ملموس و آرامش است. ورود به یک جنگ فرسایشی که نتیجهاش روشن نیست، نه تنها اقتصاد آمریکا را ویران میکند، بلکه شکافهای اجتماعی داخلی این کشور را به اوج میرساند.
به همین دلیل است که مشاوران کاخ سفید، کنترل تنش را به جای برافروختن آتش جنگ توصیه میکنند؛ حتی اگر اسرائیل مدام به طبل تقابل بکوبد. در محاسبات فعلی واشنگتن، «مذاکره» و «جنگ» دو دنیای جداگانه نیستند، بلکه دو ابزار مکملاند تا بتوانند با چانهزنی، بیشترین امتیاز ممکن را بگیرند.
اما واقعیت زمین بازی این است: قدرت بازدارندگی ایران و پافشاری بر خطوط قرمز، هزینه هرگونه برخورد نظامی را چنان بالا برده که واشنگتن راهی جز بازگشت به مسیر دیپلماسی (هرچند با تردید و مانور زیاد) نمیبیند. فعلاً میز مذاکره، اصلیترین میدان نبرد باقی مانده است تا زمانی که تکلیف مراحل بعدی روشن شود.
منبع: فارس
