روایت سقوط تدریجی پرسپولیس؛ بنبست اوسمار یا بحران مدیریت؟
به گزارش «اطلاعات آنلاین»، شکست ششم سرخپوشان در لیگ برتر نشان میدهد عمق بحران پرسپولیس بیش از تصورات است. این شکستهای سریالی با ذات این تیم همخوانی ندارد و شاید کمتر کسی به خاطر داشته باشد که تیم...
به گزارش «اطلاعات آنلاین»، شکست ششم سرخپوشان در لیگ برتر نشان میدهد عمق بحران پرسپولیس بیش از تصورات است. این شکستهای سریالی با ذات این تیم همخوانی ندارد و شاید کمتر کسی به خاطر داشته باشد که تیم پرطرفدار پایتخت اینگونه برابر رقبای خود دستها را به علامت تسلیم بالا ببرد. نوع مواجهه علی علیپور، بازیکن باتجربه پرسپولیس، با خبرنگاران و خشمی که از خود بروز داد، نشانگر ساختار شکننده باشگاه بود؛ ساختاری که حالا در ابعاد مختلف، ضعفهای خود را عیان کرده است. نوع بازی تیم در زمین نیز نشان میدهد از دست اوسمار ویرا کاری برنمیآید یا دستکم باید او را گرفتار در بنبستی تاکتیکی دانست.
اما فارغ از موضوعات فنی و روحی ـ روانی که طبیعتاً شخص سرمربی و کادرش باید برای آن برنامهریزی میکردند و تاکنون موفق نبودهاند، نباید نقش مدیریت باشگاه را نادیده گرفت. مدیریتی که بدون سابقه مشخص در حوزه ورزش، آن هم در چنین سطحی، ناگهان بر صندلی مدیرعاملی یکی از بزرگترین باشگاههای کشور نشست. اینکه پرسپولیس از پشتوانه مالی قابل توجهی برخوردار است و دغدغه اقتصادی فوری ندارد، تنها یک روی سکه است؛ روی دیگر، مدیریت شرایط، داشتن برنامه راهبردی برای سازماندهی تیم و عبور از بحرانهاست؛ مولفهای که در تصمیمات اخیر کمتر دیده شده است. برکناری سرمربی پیشین، انتخاب اوسمار ویرا، رفتوآمدهای متعدد بازیکنان داخلی و خارجی، ناکامی در جذب مهرههای اثرگذار و در مقابل، جذب خارجیهایی که بیشتر هزینهساز بودند تا کارگشا، همگی نشانههایی از همین سردرگمی مدیریتیاند.
این نشانهها حکایت از آن دارد که در اتاق فکر بانکی پرسپولیس، جایی که برخی چهرههای سایهنشین برای باشگاه مدیرعامل و اعضای هیأتمدیره تعیین میکنند و حتی در انتخاب و تغییر سرمربی نقش دارند، نگاه حرفهای و دانش کافی برای اداره یک باشگاه بزرگ وجود نداشته است. در این میان، نقش لابیهای بیرونی را هم نباید کمرنگ دید؛ جریانهایی که سالها مانع تغییر مدیریت پیشین شدند و وقتی هم تحت فشار سکوها تن به تغییر دادند، گزینهای را برگزیدند که برای بدنه فوتبال و جامعه هواداری پرسپولیس چندان شناختهشده نبود. حالا دود آن تصمیمها به چشم تیمی رفته که میلیونها هوادار چشمانتظار بازگشتش به روزهای اقتدارند.
بحران امروز پرسپولیس بیش از آنکه یک افت مقطعی باشد، شبیه نتیجه انباشته تصمیمهای ناهماهنگ و آزمونوخطاهای پیاپی است. تیمی که سالها با ثبات مدیریتی و فنی شناخته میشد، حالا درگیر تغییرات شتابزده و سیاستهای کوتاهمدت شده است؛ سیاستهایی که نه فرصت ساختن میدهند و نه مجال ترمیم. وقتی استراتژی بلندمدت جای خود را به تصمیمهای مقطعی میدهد، نتیجه چیزی جز فرسایش تدریجی سرمایه فنی و روانی تیم نخواهد بود.
پرسپولیس برای عبور از این وضعیت، بیش از هر چیز به بازتعریف ساختار مدیریتی و شفافسازی فرآیند تصمیمگیری نیاز دارد. هوادار این تیم، فقط نتیجه نمیخواهد؛ او نشانهای از برنامه، ثبات و امید میطلبد. اگر قرار است این تیم دوباره به همان برند برنده سالهای اخیر تبدیل شود، باید از اتاقهای تصمیمسازی آغاز کرد؛ جایی که سرنوشت نیمکت، ترکیب و حتی روحیه تیم رقم میخورد. در غیر این صورت، این شکست ششم میتواند فقط آغاز فصلی طولانی از تکرار ناکامیها باشد.
