حزبالله؛ قدرتی که خاموش نمیشود
به گزارش اطلاعات نیوز، بعد از شهادت سید حسن نصرالله، فضای تحلیلی درباره حزبالله دو قطبی شده است؛ یک روایت میگوید ستون اصلی فرو ریخته و سازمان دچار سردرگمی شده، روایت دیگر معتقد است حزبالله وارد...
به گزارش اطلاعات نیوز، بعد از شهادت سید حسن نصرالله، فضای تحلیلی درباره حزبالله دو قطبی شده است؛ یک روایت میگوید ستون اصلی فرو ریخته و سازمان دچار سردرگمی شده، روایت دیگر معتقد است حزبالله وارد مرحلهای تازه از حیات خود شده است. پرسش اصلی اما اینجا است: اگر حزبالله ضعیف شده، چرا اسرائیل دست از سرش برنمیدارد؟ چرا ترورها ادامه دارد؟ چرا تقریباً هر روز لبنان صحنه عملیات امنیتی است؟
واقعیت این است که حزبالله ضربه خورده است، هم در سطح فرماندهی میدانی، هم در بخشی از نیروی زمینی و هم در لایههایی از مدیریت عملیاتی. حملات هدفمند و عملیاتهای امنیتی، هزینههایی واقعی بر این سازمان تحمیل کرده است. این را نمیتوان انکار کرد، اما ضربه خوردن با فروپاشی تفاوت دارد. یک سازمان ممکن است آسیب ببیند، اما همچنان زنده و حتی خطرناک باقی بماند.
حزبالله در کشوری فعالیت میکند که جمعیت آن حدود هفت تا هشت میلیون نفر است و بافت جمعیتی و سیاسی آن پیچیده و چندپاره است. برخلاف یک ارتش کلاسیک که پشتوانه کامل دولت را دارد، این جنبش در دل یک ساختار سیاسی چندگانه عمل میکند و همزمان زیر فشار داخلی، منطقهای و بینالمللی است. طبیعی است که در چنین شرایطی، هر واکنش نظامی شتابزده میتواند هزینهای چند برابر ایجاد کند. سکوت در چنین فضایی همیشه به معنای ناتوانی نیست؛ گاهی به معنای محاسبه است.
نکته مهم اینجا است که آنچه آسیب دیده، عمدتاً لایههای قابل رؤیتتر حزبالله بوده است، اما این سازمان فقط نیروی زمینی نیست. تجربه سالهای گذشته نشان داده که حزبالله در حوزههای موشکی، پهپادی، اطلاعاتی و ساختارهای پشتیبانی، ظرفیتهایی دارد که بخش عمده آن آشکار نشده است. همین ظرفیتهای ناشناخته است که اسرائیل را در وضعیت حساس نگه میدارد. اگر تهدیدی وجود نداشت، این حجم از تمرکز امنیتی و عملیات پیشدستانه چه توجیهی داشت؟
به نظر میرسد حزبالله اکنون در مرحلهای از «بازآرایی» قرار دارد؛ مرحلهای که شامل یارگیری، آموزش، ترمیم شبکههای عملیاتی و بازسازی ساختار فرماندهی است. این وضعیت شاید از بیرون شبیه سکون به نظر برسد، اما در منطق سازمانهای نظامی، دوره بازسازی اغلب کمصدا اما عمیق است. یک نیروی ضربهخورده اگر فرصت بازسازی پیدا کند، میتواند در آینده با انسجام بیشتری ظاهر شود.
البته خطر هم واقعی است. ادامه روند ترورها و فشارها اگر مهار نشود، میتواند به فرسایش تدریجی منجر شود. حزبالله ناچار است همزمان دو کار انجام دهد: از یکسو مانع عادی شدن ضربات شود و از سوی دیگر وارد بازی طراحیشده دشمن نشود. این تعادل دشوار، دلیل بسیاری از رفتارهای محتاطانه امروز است.
بنابراین تصویر دقیقتر نه «انفعال کامل» است و نه «قدرت بیهزینه»؛ حزبالله زخمی است، اما حذف نشده؛ تحت فشار است، اما بیاثر نیست. حتی میتوان گفت شدت حساسیت اسرائیل خود گواهی بر باقی ماندن ظرفیت تهدیدآفرین این جنبش است. سازمانی که دیگر خطر محسوب نشود، اینگونه پیوسته هدف قرار نمیگیرد.

ساختار حزبالله پس از شهادت نصرالله همچنان مستحکم و اثرگذار است
سیدرضا صدرالحسینی در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در پی فشار مضاعفی که طی دو سال گذشته و پس از عملیات «طوفان الاقصی» بر رژیم صهیونیستی وارد شد، این رژیم برای جبران ناکامیهای خود، اقداماتی از جمله ترور مقامات ارشد حزبالله را در دستور کار قرار داد تا شاید بتواند به اهداف خود در غزه دست یابد. یکی از دردناکترین این اقدامات، شهادت سید حسن نصرالله بود؛ شخصیتی که در نخستین سالگرد تشییع باشکوه پیکر مطهرش قرار داریم. جایگاه ویژه وی طی نزدیک به سه دهه رهبری حزبالله همواره نوعی بازدارندگی و هراس در محافل صهیونیستی ایجاد کرده بود.
حزبالله قائم به فرد نبوده است
وی افزود: با وجود اهمیت شخصیت سیدحسن نصرالله، ساختار حزبالله قائم به فرد نبوده و پس از شهادت او نیز همچنان مستحکم و منسجم باقی مانده است. شیخ نعیم قاسم توانسته این مجموعه را در شرایطی ویژه مدیریت کند. حتی در روزهای اخیر، برخی اندیشکدههای معتبر امنیتی و نظامی آمریکا اذعان کردهاند که توان حزبالله برای ضربه زدن به منافع آمریکا در نقاط مختلف جهان، همچنان قابل توجه و سازمانیافته است. این ارزیابیها نشان میدهد که علیرغم ترورهای هدفمند فرماندهان، حزبالله همچنان از ظرفیت عملیاتی برخوردار است.
کارشناس مسائل منطقه عنوان کرد: طی بیش از ۱۴ ماه گذشته، رژیم صهیونیستی با وجود حملات مکرر، نتوانسته به اهداف میدانی خود از جمله پیشروی به سمت رودخانه لیتانی و ورود به عمق سرزمین لبنان دست یابد. امروز نیز یکی از مهمترین پشتوانههای ارتش و دولت لبنان، حزبالله است؛ جریانی که طی سالهای گذشته نقش تعیینکنندهای در دفاع از تمامیت ارضی و استقلال لبنان ایفا کرده و با وجود تقدیم شهدای فراوان، همچنان در این مسیر ایستاده است.
وی ادامه داد: چه در دوران حیات شهید سید حسن نصرالله و چه پس از شهادت او، عملیات روانی و رسانهای گستردهای علیه حزبالله جریان داشته و همواره ادعا شده که این جنبش توان مقابله با تجاوزات رژیم صهیونیستی را ندارد. با این حال، تجربه جنگ ۶۲ روزه و نیز تحولات ماههای اخیر نشان داد که این ادعاها با واقعیتهای میدانی فاصله دارد. طرح مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی برای خلع سلاح کامل حزبالله نیز تاکنون با ناکامی مواجه شده است.

صبر راهبردی به معنای فقدان توان نیست
صدرالحسینی تصریح کرد: باید میان «صبر راهبردی» حزبالله و «مسئولیت ارتش لبنان» در قبال جلوگیری از تجاوزات تفاوت قائل شد. این تصور که هر اقدام تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی الزاماً باید با پاسخ فوری حزبالله همراه باشد، تحلیلی نادرست و در راستای فضاسازی رسانهای دشمن است. صبر راهبردی، بخشی از محاسبه سیاسی و امنیتی است و به معنای فقدان توان نیست.
وی خاطرنشان کرد: امروز آمریکا، رژیم صهیونیستی و حتی جریانهای سیاسی در داخل لبنان به توان نظامی و اجتماعی حزبالله اذعان دارند. حضور گسترده مردم در مراسم تشییع فرماندهان شهید، موفقیت در انتخابات شوراهای محلی و مقاومت در برابر فشارهای حداکثری برای خلع سلاح، همگی نشانههایی از پایگاه اجتماعی و سیاسی این جریان است. افزون بر این، انتخابات پارلمانی پیشرو در لبنان میتواند محک دیگری برای سنجش وزن مردمی و جایگاه سیاسی اجتماعی حزبالله باشد.
به گزارش ایمنا، شاید بتوان گفت حزبالله وارد یک خواب تاکتیکی برای ترمیم، نه برای تسلیم شده است، در معادلات منطقهای، هنوز هم یکی از جدیترین اهرمهای بازدارندگی علیه اسرائیل به شمار میرود. و همین واقعیت است که نشان میدهد داستان حزبالله هنوز تمام نشده است.
