این ۳ نکته طلایی را درباره مذاکرات مسقط به خاطر بسپارید
محمد رضا نادری گیسور – روزنامه اطلاعات: مذاکرات ایران و آمریکا پس از وقفه چند ماهه ناشی از مشارکت نظامی واشنگتن در تهاجم رژیم صهیونیستی به خاک ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه، روز گذشته در حالی در...
محمد رضا نادری گیسور – روزنامه اطلاعات: مذاکرات ایران و آمریکا پس از وقفه چند ماهه ناشی از مشارکت نظامی واشنگتن در تهاجم رژیم صهیونیستی به خاک ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه، روز گذشته در حالی در مسقط پایتخت عمان از سر گرفته شد که همزمان، نیروهای نظامی دو کشور نیز در دو سوی خلیجفارس و دریای عمان برابر یکدیگر صف آرایی کردهاند تا به همگان نشان دهند چقدر این مذاکرات حساس است و دیپلماتها بر لبه تیغ حرکت میکنند، به گونهای که کوچکترین بیاحتیاطی یا بیتدبیری میتواند نه تنها دو کشور بلکه منطقه خاورمیانه و حتی جهان را در کام یک جنگ گسترده با نتایجی نامعلوم فرو بَرد.
در چنین شرایطی، مذاکرات ایران و آمریکا را که انتظار میرود ادامه یابد، باید رویدادی مهم در یکی از حساسترین مقاطع سیاسی جهان به شمار آورد. اینکه مقامهای ارشد دو کشور پس از سالها تنش، گفتوگو را بر خشونت ترجیح دادهاند، امید به غلبه عقلانیت و واقعگرایی در نگاه واشنگتن نسبت به ایران را افزایش داده و روزنههایی را به سوی ثبات منطقهای و کاهش نگرانیهای جهانی گشوده است.
روابط ایران و آمریکا از سال ۱۳۵۷ به این سو همواره پرتنش و چندلایه بوده است؛ از قطع روابط دیپلماتیک و تحریمهای اقتصادی تا درگیریهای غیرمستقیم در منطقه و حتی مشارکت مستقیم نظامی واشنگتن در جنگ ۱۲ روزه. این خصومت طولانی تأثیر خود را نهتنها بر سیاست، بلکه بر اقتصاد و امنیت مردم ایران نیز گذاشته است. از اینرو، برای حل مشکلات ایران و آمریکا، مذاکره به دلایل مختلف نه تنها لازم، بلکه امری اجتنابناپذیر است؛ زیرا تداوم تقابل پرهزینه، هیچ برندهای ندارد.
نخستین دلیل اهمیت مذاکره، حفظ منافع ملی ایران در سطح بینالمللی است. در دنیای چندقطبی امروز، قدرت دیپلماتیک بیش از توان نظامی اهمیت دارد. تعامل هوشمندانه با قدرتهای جهانی از عناصر اصلی یک سیاست خارجی موفق است. حتی کشورهایی که اختلافات عمیق با آمریکا داشتهاند، مانند چین، روسیه و کوبا، در بزنگاههایی با گفتوگو توانستهاند منافع خود را حفظ کنند.
اگر ایران بتواند به دور از هیاهو، با حفظ اصول و خطوط قرمز نظام وارد تعامل شود، نه تنها سایه تهدید جنگ را از کشور دور خواهد کرد، بلکه موقعیت دیپلماتیک خود را در نظام جهانی تقویت میکند. گفتوگو لزوماً نشانه تسلیم نیست؛ بلکه نماد عقلانیت سیاسی و مدیریت تضاد منافع است.
دومین انگیزه مذاکره، بازتاب اقتصادی تحریمهاست. تحریمهای گسترده آمریکا طی دهههای اخیر فشار سنگینی بر زندگی مردم و بخشهای حیاتی اقتصاد کشور وارد کرده است. بروز تورم افسارگسیخته، محدودیتهای بانکی، نفتی و تجاری، کاهش ارزش پول ملی و اختلال در تولید و صادرات از پیامدهای این فشارها بوده؛ پیامدهایی که بیتردید بر رفاه عمومی و اشتغال تأثیر گذاشته و موجب بروز اعتراضات و نارضایتیهای داخلی شده است.
اگر مذاکرات مسقط واقعاً بر پایه اراده حل اختلاف پیش برود، فرصتی ارزشمند برای کاهش یا لغو تدریجی تحریمها فراهم خواهد شد. بازگشت به بازارهای جهانی، جذب سرمایه خارجی، بهبود واردات و افزایش صادرات میتواند موتور رشد اقتصادی را دوباره فعال کند. از سوی دیگر، بهبود وضعیت اقتصادی جامعه میتواند از شدت اعتراضات و نارضایتیهای داخلی بکاهد و فضای اجتماعی را آرامتر سازد. هیچ راهحلی مطمئنتر از توسعه و اشتغال برای تضمین ثبات داخلی وجود ندارد، و این هدف تنها در سایه تعامل مؤثر با جهان قابل تحقق است.
سومین فایده حیاتی مذاکرات مسقط، امنیت منطقهای است. خاورمیانه طی دهههای گذشته صحنه برخورد و تضاد منافع ایران و آمریکا بوده است؛ از عراق و سوریه و افغانستان گرفته تا یمن و لبنان و فلسطین. این تقابلها گاه در قالب جنگهای نیابتی، و گاه بهصورت درگیری مستقیم، جلوهگری کردهاند. پیام روشن این تجربهها آن است که تداوم بیگفتوگویی، منطقه را در چرخهای بیپایان از ناامنی و خشونت نگه خواهد داشت.
در مقابل، مذاکره مستقیم، زمینهساز کاهش سطح تنشها و مدیریت بحرانهاست. تجربه برجام در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ نشان داد که گفتوگو میتواند ثبات نسبی به بازار انرژی و روابط سیاسی منطقه بازگرداند. هرچند آن توافق در نهایت با خروج آمریکا تضعیف شد، اما نشان داد مصالحه دیپلماتیک قابلیت ایجاد تغییر ملموس را دارد. فقدان گفتوگوی منطقی، به معنای گسترش سوءتفاهمها و خطر تصمیمهای غیرقابل پیشبینی است؛ وضعیتی که امنیت ملی همه طرفها را تهدید میکند.
در این شرایط، منافع آمریکا نیز اقتضا میکند مسیر مذاکره را در پیش گیرد. واشنگتن میداند که حذف کامل ایران از معادلات منطقهای ناممکن است؛ ایران بازیگری تعیینکننده در موضوعات انرژی، امنیت خلیجفارس و ثبات بازار نفت است. رویکرد فشار مطلق علیه ایران هرگز نتوانسته است اهداف آمریکا را محقق سازد و تنها به افزایش هزینههای نظامی و سیاسی آن انجامیده است.
به عقیده کارشناسان، تعامل هدفمند با تهران، واقعگرایانهتر و کمهزینهتر است و میتواند دستاوردهایی دوطرفه در مدیریت بحرانهای منطقهای رقم بزند.
برای آنکه مذاکرات کنونی به نتیجهای عینی و عملی برسد، طرفین باید از رویکردهای گذشته فاصله بگیرند، بهویژه آمریکا باید تضمین دهد رفتار خود را در خروج از برجام یا توسل به اقدام نظامی در جریان مذاکرات تکرار نخواهد کرد. گفتوگوهای مسقط نباید به یک بازی سیاسی یا نمایش دیپلماتیک تبدیل شود. موفقیت تنها زمانی ممکن است که هدف، توافقی واقعی و مبتنی بر منافع متقابل باشد.
لازمه این امر، صداقت در بیان مواضع، تعیین چارچوبهای روشن، تمرکز بر محورهای محدود و قابلحل، و ارائه تضمینهای عینی برای اجرای توافقها و مهمتر از همه، شجاعت رهبران دو طرف در تصمیمگیری است. این شجاعت برای طرف ایرانی زمانی معنا خواهد داشت که مذاکرات، عادلانه و منصفانه بوده و منافع و مصالح ملی در چارچوب سه اصل «عزت، حکمت و مصلحت» رعایت شده باشد. تاریخ روابط دو کشور، تاریخ بیاعتمادی است. پس، بیهوده نیست که عراقچی میگوید: «ایران با چشمانی باز و بدون از یاد بردن رویدادهای گذشته وارد مسیر دیپلماسی میشود.» از این رو، انتظار توافق جامع در همه موضوعات مورد اختلاف میان ایران و آمریکا به صورت یک مرحلهای، منطقی نخواهد بود. مسیر مصالحه باید مرحلهبهمرحله، با آزمون اعتماد و پایبندی عملی پیش برود و مسئولان دو کشور با وجود واکنش های داخلی و خارجی، ارادهای جدی و تصمیمی قاطع، برای اجرای توافق داشته باشند.
شاید از نظر عدهای، جنگ و رویارویی نظامی در دسترسترین گزینه در شرایط کنونی برای هر دو طرف باشد اما بزرگان اندیشه از دیرباز، دیپلماسی را بر جنگ ترجیح دادهاند. سانتزو، اندیشمند چینی و نویسنده کتاب معروف هنر جنگ، حدود ۲۵ قرن پیش نوشته بود: «جنگ آخرین راه است؛ موفقیت واقعی در مصالحه و گفتوگوست.» این اندیشه امروزه بیش از هر زمان مصداق دارد. رهبران ایران و آمریکا اگر واقعاً به آینده مردم خود میاندیشند، باید به دیپلماسی میدان دهند و بگذارند گفتوگو حتی در سختترین شرایط، جان انسانها را از خطر نجات دهد و منطقه و جهان را از افتادن در ورطهای هولناک از ناامنی و آیندهای نامعلوم و مبهم برهاند.
آمریکا در چهار دهه گذشته، از دوران جنگ تحمیلی تا سالهای تحریم و حتی در بحرانهای اخیر، بارها از ابزار فشار و تهدید علیه ایران استفاده کرده است. نتیجه همه این تجربهها، تنها افزایش بیاعتمادی بوده است. اکنون زمان آن رسیده که واشنگتن با واقعگرایی، به جای دشمنی، از مسیر گفتوگوی واقعی و جدی وارد شود، به ملت ایران احترام بگذارد و توافق ترک مخاصمه میان دو طرف به امضا برسد. تحقق چنین رویکردی، نه فقط برای مردم دو کشور، بلکه برای کل منطقه و جهان سودمند خواهد بود. جهانی امنتر و آرامتر، دستاوردی است که تنها از مسیر دیپلماسی و تفاهم حاصل میشود.
