تبلیغ براندازی در شب، همکاری با نظام در روز! / آیا حمایت ابراهیم ابراهیمان از پهلوی در صفحه اینستاگرام همسرش منتشر میشود؟
سرویس فرهنگ و هنر مشرق – برخی سینماگران در واکنش به وقایع دیماه، تلاش کردند با تحریم رویدادهای رسمی، همبستگی خود با معترضان را نشان دهند. این گروه از هنرمندان سعی داشتند با واکنش به...
سرویس فرهنگ و هنر مشرق – برخی سینماگران در واکنش به وقایع دیماه، تلاش کردند با تحریم رویدادهای رسمی، همبستگی خود با معترضان را نشان دهند. این گروه از هنرمندان سعی داشتند با واکنش به جریانسازیهای شبکههای اجتماعی، تصویری از همراهی با مردم را به نمایش بگذارند. این همراهی اما اشکال مختلفی به خود گرفت که از آن جمله میتوان به صدور “فتواهای سیاسی” و تعیین خط قرمز برای همکاری با نهادهای رسمی اشاره کرد.
در یکی از شاخصترین موارد، هومن سیدی، کارگردان و فعال حوزه نمایش خانگی، با صدور موضعی صریح، حضور در جشنواره فیلم فجر را تحریم کرد. این اقدام در ظاهر میتوانست به عنوان یک کنش اعتراضی معنادار تفسیر شود، اما تحولات میدانی و رفتارهای بعدی فعالان این حوزه، پرسشهایی جدی درباره کارآمدی چنین موضعگیریهایی ایجاد کرده است.
نکته قابل تامل آنکه در فاصله کوتاهی پس از این تحریم، سعید دشتی، از نزدیکان و همکاران هومن سیدی، در جشنواره فیلم فجر حضور یافت. این تناقض رفتاری، زنگهای هشداری را در مورد تأثیر واقعی “فتواهای سیاسی” در جامعه سینمایی به صدا درآورده است، در حالیکه هومن سیدی مشغول پشت سر گذاشتن مراحل فنی سریال «وحشی» برای عرضه هفتگی است، جشنواره را تحریم میکند تا تناقضها از محدوده پلتفرم سلبریتیها لبریز شود.
در ماههای اخیر، شاهد شکلگیری پدیدهای جدید در میان فعالان سینمایی هستیم که میتوان آن را “تناقض خلاقانه در سایه همسران” نامید. در این مدل طراحیشده، بسیاری از کارگردانان شناختهشده سینمای ایران، موضع اعتراضی خود را نه در صفحات شخصی، بلکه از طریق حسابهای اینستاگرامی همسرانشان به نمایش میگذارند. این الگوی ارتباطی تازه، این امکان را برای آنان فراهم میکند که از یک سو، فرد سینماگردر جریان همراهی با معترضان تعریف شود و از سوی دیگر، از عواقب احتمالی کنشگری مستقیم در امان بماند. این تناقض خلاقانه، اگرچه در نگاه اول راهی برای مشارکت در فضای اعتراضی به نظر میرسد، اما از سوی برخی منتقدان بهعنوان نوعی “همراهی بدون ریسک” یا “اعتراض وکالتی” تفسیر میشود. پروژه اعتراض وکالتی کلید خورد؛ تناقض خلاقانه در سایه همسران
اما غیر شیوه اعتراض مستقیم به سبک اخیر سلبریتیها، گروهی دیگر الگوی تازهای برای همراهی ظاهری با مردم برگزیدهاند؛ الگویی که در آن، زمین اعتراضی خود را به نزدیکان واگذار میکنند. در ماههای اخیر، شاهد شکلگیری پدیدهای جدید در میان فعالان سینمایی هستیم که میتوان آن را “تناقض خلاقانه در سایه همسران” نامید.
در این مدل طراحیشده، بسیاری از کارگردانان شناختهشده سینمای ایران، موضع اعتراضی خود را نه در صفحات شخصی، بلکه از طریق حسابهای اینستاگرامی همسرانشان به نمایش میگذارند.
این الگوی ارتباطی تازه، این امکان را برای آنان فراهم میکند که از یک سو، فرد سینماگر در جریان همراهی با معترضان تعریف شود و از سوی دیگر، از عواقب احتمالی کنشگری مستقیم در امان بماند.
این شیوه که به تدریج در حال تبدیل شدن به یک روند پرطرفدار است، نوعی واگذاری زمین اعتراض به نزدیکان را رقم زده است. در این الگو، همسران هنرمندان با انتشار محتوای انتقادی یا همدلانه با اعتراضات، نقش واسط میان جهان هنری و فضای اعتراضی را ایفا میکنند.
این تناقض خلاقانه، اگرچه در نگاه اول راهی برای مشارکت در فضای اعتراضی به نظر میرسد، اما از سوی برخی منتقدان بهعنوان نوعی “همراهی بدون ریسک” یا “اعتراض وکالتی” تفسیر میشود که بار مسئولیت کنشگری را بر دوش نزدیکان میاندازد.
نفاق خلاقانه با آغاز پروژه
بررسی فعالیتهای اخیر برخی هنرمندان سینما، نمونههای تازهای از “تناقض خلاقانه در سایه نظام” را آشکار ساخته است. سارا سلطانی و ابراهیم ابراهیمیان، زوج هنری سینمای ایران، این روزها به نمادی از دوگانگی رفتاری در فضای فرهنگی کشور تبدیل شدهاند.
سارا سلطانی که فعالیت هنری خود را از دو دهه پیش و به واسطه همسرش ابراهیم ابراهیمیان (نویسنده، بازیگر و فیلمنامهنویس) آغاز کرده، تمامی مجوزهای حرفهای خود را از نهادهای رسمی جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده است. نکته قابل تأمل آنکه سیستم فعلی، مجوز درج نام وی را بهعنوان نویسنده در تیتراژ آثار همسرش صادر کرده؛ جایگاهی، پیش از این و بدون چنین ارتباطی، برای او شناختهشده نبود.

اگر سلطانی همسر این کارگردان نبود، امکان درج نامش بهعنوان نویسنده در تیتراژ فیلمها و ایجاد رزومه حرفهای برای خود را نداشت. مراجعه به صفحه اینستاگرام او نیز تأیید میکند که علیرغم حضور نامش در اغلب آثار همسر، تعداد مخاطبان محدود وی، نشاندهنده جایگاه نه چندان پررنگ او در این حوزه است.
سلطانی فعالیت سینمایی خود را عمدتاً در مقام فیلمنامهنویس و در سایه همسرش ابراهیم ابراهیمیان آغاز کرده است. بیوگرافی رسمی او در منابع معتبر سینمایی مانند «منظوم» و «فیلیمو»، او را بهعنوان نویسنده و گاهی بازیگر معرفی میکند که مهمترین همکاریهایش با همسرش رقم خورده است.

کارنامهای وابسته به همسر
زوج سلطانی-ابراهیمیان از اوایل دهه ۱۳۹۰ همکاری مشترک خود در فیلمنامهنویسی را آغاز کردند. نخستین آثار مشترک آنان «آگهی تسلیت برای یک روزنامه» و سپس «عادت نمیکنیم» (۱۳۹۵) بود. نکته قابل تأمل در معرفی این فیلمنامهنویس، اذعان صریح همسرش به نقش محوری خودش در خلق آثار است. در مصاحبههای آن دوره، ابراهیمیان بارها با این جملات از سارا سلطانی یاد کرده: «ایده از من بود، اما پیشنهادهای بسیار خوب سارا سلطانی شکل نهایی را به آن داد.» در واقع کارگردان کاملا سیاستمدارانه برای قوام زندگی شخصیاش به سلطانی اعتبار میدهد.

کمی بعد سلطانی بهعنوان نویسنده سریال «میدان سرخ» (۱۴۰۰) معرفی شد؛ سریالی به کارگردانی ابراهیم ابراهیمیان و تهیهکنندگی جواد نوروزبیگی. این سریال جنایی-اجتماعی که یکی از آثار پرمخاطب تلویزیون محسوب میشد، بار دیگر همکاری نزدیک این زوج را به نمایش گذاشت.
سلطانی همچنین در پروژههای دیگری مانند «دابلند» و «ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه» حضور داشته است. بیوگرافی منتشرشده در وبسایتهای سینمایی، او را بهعنوان فردی با تمرکز بر درامهای اجتماعی-خانوادگی معرفی میکند، اما واقعیت آن است که تمامی این آثار با محوریت ابراهیمیان تعریف شدهاند.
نویسنده شدن سلطانی به واسطه یک نام آنچه در کارنامهاش مشهود است، وابستگی کامل مسیر حرفهایاش به همسرش ابراهیم ابراهیمیان است. او پیش از همکاری با ابراهیمیان، کاراکتر شناختهشدهای در عرصه فیلمنامهنویسی نبود و تمامی مجوزهای فعالیتش نیز از مسیر نظام جمهوری اسلامی و برای همکاری در آثار همسرش صادر شده است.

این در حالی است که او این روزها در صفحه اینستاگرام خود به فعالیتی کاملاً متضاد مشغول است: تبلیغ و حمایت آشکار از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه مخلوع ایران. کنش سیاسی که در تضاد کامل با بهرهمندی از امکانات و مجوزهای نظام جمهوری اسلامی قرار دارد.
کسی که تمام هویت حرفهای خود را مدیون سیستم فرهنگی جمهوری اسلامی و البته نام همسرش است، چگونه مجوز دوگانگی رفتاری را برای خود صادر کرده است؟

اما آنچه این زوج را به نمونهای قابل توجه از دوگانگی رفتاری تبدیل کرده، پارادوکس آشکار در کنشهای اخیرشان است. ابراهیم ابراهیمیان در حال حاضر فیلم اجتماعی «دانههای انگور» را با تهیهکنندگی سیدابراهیم عامریان (تهیهکننده پرفروشهایی مانند «فسیل»، «تگزاس ۳» و «دینامیت») میسازد؛ فیلمی که با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کلید خورده است.
این رفتار نمونهای از “نفاق خلاقانه” در سینمای ایران است؛ پدیدهای که به افراد اجازه میدهد همزمان از دو جریان متفاوت بهره ببرند: از یک سو از نعمتهای سیستم فرهنگی کشور استفاده کرده و مجوز و امکان فعالیت حرفهای دریافت کنند، و از سوی دیگر در فضایی دیگر، به تخریب همان سیستم بپردازند.

این تناقض رفتاری که به گفته کارشناسان، تنها در بستر فرهنگی جمهوری اسلامی ممکن است رخ دهد، نشاندهنده شیوهای از سوءاستفاده از امکانات سیستم در عین خیانت به آن است. پرسش اساسی اما اینجاست: مکانیزمهای نظارتی چگونه باید با این دوگانگی رفتاری که به نوعی “زندگی دوگانه” حرفهای-سیاسی تبدیل شده، مواجه شود؟
همکاری با عامریان؛ ورود به مدار تجاری سینمای مجوزدار
ابراهیمیان این روزها مشغول ساخت فیلم اجتماعی «دانههای انگور» است. بر اساس اخبار منتشرشده در صفحه اینستاگرام سیدابراهیم عامریان (تهیهکننده) و سایر رسانههای سینمایی، این پروژه با تهیهکنندگی عامریان و بازی رضا عطاران و نوید محمدزاده کلید خورده است.
عامریان یکی از تهیهکنندگان تجاری پرسابقه سینمای ایران محسوب میشود که با فیلمهای پرفروشی مانند «انفرادی»، «فسیل» و سری فیلمهای «تگزاس» همچنان بر مدار رکورد فروش حرکت میکند. فیلمهای او معمولاً کمدیهای سبک، پرمخاطب و کاملاً منطبق با خط قرمزهای فرهنگی-سیاسی نظام هستند و بدون کوچکترین مشکلی مجوزهای لازم را دریافت میکنند. برای ساخت فیلمی مانند «دانههای انگور»، دریافت پروانه ساخت، پروانه نمایش، تأیید فیلمنامه توسط شورای پروانه ساخت وزارت ارشاد و هماهنگی با نهادهای نظارتی الزامی است؛ فرآیندی که به معنای پذیرش ضمنی چارچوبهای ساختار فرهنگی کشور است.

تبلیغ براندازی در شب، همکاری با نظام در روز
آنچه این همکاری حرفهای را به نمونهای قابل تأمل از دوگانگی رفتاری تبدیل کرده، فعالیتهای متناقض همسر این کارگردان در فضای مجازی است. سارا سلطانی که تمام مسیر حرفهای خود را مدیون همسرش و مجوزهای صادرشده از سوی نهادهای فرهنگی جمهوری اسلامی است، در صفحه اینستاگرام شخصی خود به انتشار محتوایی کاملاً متضاد با این سیستم مشغول است.
سلطانی با انتشار پستها، استوریها و ریلزهایی بهصورت مستقیم و غیرمستقیم از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه مخلوع ایران حمایت میکند. رضا پهلوی که خود را «مدافع ایران سکولار دموکراتیک» معرفی میکند، سالهاست “پروژه خیالی سرنگونی ” را دنبال میکند و این رویکرد در محتوای منتشرشده توسط سلطانی به وضوح تبلیغ میشود.
محتوای صفحه او شامل بازنشر صحبتهای رضا پهلوی، تصاویر نمادین شیر و خورشید، کامنتها و استوریهایی با هشتگها و جملاتی مانند «ایران را پس میگیریم» و سایر موضعگیریهای مرتبط با گفتمان پهلوی است.

الگوی دوگانگی؛ از مجوز ارشاد تا حمایت از براندازی
سلطانی با وجود اینکه همسر یک کارگردان فعال در سیستم است، پستهای سینمایی خود (معرفی فیلمنامهها یا تصاویر پشتصحنه) را با پستهای سیاسی آمیخته است. این الگوی رفتاری، نمونهای آشکار از «دوگانگی» را نمایان میکند، از یک سو زیر چتر فیلمنامهای که مجوز خود را از وزارت ارشاد گرفته فعالیت میکند و از سوی دیگر، در فضای مجازی به تبلیغ گفتمانی مشغول است که خواستار براندازی همین نظام است. این تناقض رفتاری که به نوعی «زندگی دوگانه» حرفهای-سیاسی تبدیل شده، تنها در بستر فرهنگی جمهوری اسلامی ممکن است رخ دهد؛ جایی که برخی افراد همزمان از نعمتهای سیستم استفاده میکنند و علیه آن موضعگیری میکنند.
پرسش اساسی اما اینجاست: مکانیزمهای نظارتی چگونه باید با افرادی مواجه شوند که روزها با مجوز نظام فیلم میسازند و شبها در شبکههای اجتماعی برای براندازان همان نظام چراغ سبز نشان میدهند؟

این پارادوکس، نمونهای از پشت کردن برخی هنرمندان بهرهمند از نظام مجوزدهی است. بدون پروانه ساخت، هیچ فیلمی نمیتواند کلید بخورد یا اکران شود. تهیهکنندهای مانند عامریان، که ارتباط نزدیک با چرخه تجاری-دولتی دارد، تضمینکننده چنین مجوزی هستند. ابراهیم ابراهیمیان برای ساخت «دانههای انگور» باید فیلمنامه را به شورای ارشاد بدهد، و در نهایت اثری بسازد که در چارچوب نظام نمایش داده شود. این یعنی بخشی از درآمد و هویت حرفهای زوج، وابسته به همان سیستمی است که رضا پهلوی آن را «رژیم جنایتکار» میخواند، اما سلطانی با تبلیغ او، به این نعمت خیانت میکند.
از سوی دیگر، صفحه اینستاگرام سارا سلطانی فضایی برای بیان دیدگاههای غیروطن دوستانه فراهم کرده است. تدر این میان، باید به نقش ابراهیم ابراهیمیان نیز توجه کرد. او خودش هیچ موضعگیری صریحی نکرده و در ظاهر، با پذیرش مجوزها و همکاری با تهیهکنندگان وفادار مانند عامریان، در چارچوب نظام فعالیت میکند.
اما این سکوت و عدم موضعگیری آشکار، میتواند پوششی برای خیالات فرد باشد. ممکن است ابراهیمیان در خیال خود به تغییر رژیم دلبسته باشد و برای حفظ موقعیت حرفهایاش، از همسر خود به عنوان یک پروکسی یا واسطه استفاده کند. یعنی سلطانی را جلو بیندازد تا مواضع اپوزیسیونی را در فضای مجازی بیان کند، در حالی که خودش پشت صحنه میماند و از مزایای نظام بهره میبرد. اگر این حدس درست باشد، این استراتژی نفاقآمیز، نمونهای از تاکتیکهای دوگانه است که در میان برخی هنرمندان رواج دارد: یکی علنی، دیگری در سایه منتظر فرصت میماند.

چنین رفتاری نشاندهندهٔ ضعف اخلاقی و عدم تعهد واقعی به ارزشهای اخلاقی است. ابراهیمیان با این رویکرد، در واقع به همسرش اجازه میدهد تا آتش اپوزیسیون را شعلهور کند، در حالی که خودش از آب گلآلود ماهی میگیرد و پروژههای سینماییاش را پیش میبرد. این استفاده ابزاری از خانواده برای اهداف، باید توسط افکار عمومی مورد بررسی دقیق قرار گیرد تا چنین نفاقی ریشهکن شود.
در نهایت، این پارادوکس نشان میدهد که برخی افراد مانند ابراهیمیان، ممکن است در ظاهر وفادار باشند اما در باطن، منتظر روزی هستند بتوانند بدون ترس، مواضع واقعیشان را آشکار کنند. استفاده از پروکسی مانند سلطانی، راهی برای تست آب و هوای سیاسی بدون ریسک مستقیم است، اما چنین ترفندهایی زودتر از آنچه فکر آشکار خواهدشد.
چهرههایی نظیر سلطانی نه صرفاً یک فیلمنامهنویس، بلکه نمادی از نسل بیهوده رشد یافتههایی است که بین ضرورت حرفهای (مجوز، درآمد، اکران) و باورهای سیاسی-اخلاقی ضدانقلابی گیر کردهاند و به جای قدردانی، پهلوی تبلیغ میکنند. سلطانی انتخاب کرده در هر دو جهان حضور داشته باشد، در لوکیشنهای تهران برای ساخت فیلم، و در اینستاگرام برای فریاد «ایران را پس میگیریم».
