بهای پنهان جنگ ترامپ با ایران
به گزارش اطلاعات نیوز، توافق موقت میان واشنگتن و تهران و آغاز پنجره ۶۰ روزه مذاکرات، تنها توقف یک جنگ پرهزینه نبود؛ بلکه نشانهای از ورود خاورمیانه و حتی اقتصاد جهانی به مرحلهای تازه از بازآرایی...
به گزارش اطلاعات نیوز، توافق موقت میان واشنگتن و تهران و آغاز پنجره ۶۰ روزه مذاکرات، تنها توقف یک جنگ پرهزینه نبود؛ بلکه نشانهای از ورود خاورمیانه و حتی اقتصاد جهانی به مرحلهای تازه از بازآرایی قدرت است. پس از بیش از سه ماه درگیری مستقیم و غیرمستقیم که بازارهای انرژی، مسیرهای تجارت جهانی و معادلات امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار داد، اکنون دو طرف در شرایطی پشت میز مذاکره نشستهاند که هر کدام روایت متفاوتی از نتیجه این رویارویی ارائه میکنند.
دونالد ترامپ تلاش کرده است توافق اخیر را بهعنوان سندی از «پیروزی آمریکا» معرفی کند و با تأکید بر تداوم جریان نفت، عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای و بازگشت ثبات به بازارها، تصویری از موفقیت راهبرد خود ارائه دهد. با این حال، آنچه از دل دادههای اقتصادی، برآوردهای نظامی و تحلیلهای اندیشکدههای آمریکایی بیرون میآید، نشان میدهد هزینههای این جنگ بسیار فراتر از آن چیزی است که در روایتهای سیاسی واشنگتن منعکس میشود. همزمان، مذاکراتی که این هفته در سوئیس آغاز شده، بر پایه یک نقشه راه ۶۰ روزه برای دستیابی به توافق نهایی شکل گرفته است؛ توافقی که به گفته میانجیها، میتواند نه تنها آینده روابط ایران و آمریکا، بلکه موازنه قدرت در خلیج فارس را نیز دگرگون کند.
در چنین فضایی، نخستین پرسش به بهای واقعی جنگ بازمیگردد. برآوردهای مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) نشان میدهد که تنها هزینههای مستقیم نظامی دهها میلیارد دلار بر دوش دولت آمریکا گذاشته است. بخش عمده این هزینهها به مصرف بیسابقه مهمات پیشرفته، موشکهای دوربرد و عملیات گسترده نظامی در منطقه مربوط میشود. تحلیلگران این مرکز هشدار دادهاند که سرعت مصرف برخی ذخایر تسلیحاتی، پرسشهای جدی درباره آمادگی آمریکا در سایر جبهههای ژئوپلیتیکی از جمله شرق آسیا و اروپا ایجاد کرده است، همین نگرانیها بود که دولت ترامپ را وادار کرد از ابزارهای اضطراری برای افزایش تولید دفاعی استفاده کند. به باور بسیاری از کارشناسان، مسئله تنها هزینه مالی نیست؛ بلکه جنگ ایران آزمونی بود که نشان داد حتی بزرگترین قدرت نظامی جهان نیز در برابر جنگهای طولانی و پرمصرف با محدودیتهای فزاینده روبهرو استفاده، این موضوع بهویژه در شرایطی اهمیت پیدا میکند که رقابت راهبردی آمریکا با چین همچنان در مرکز محاسبات امنیت ملی واشنگتن قرار دارد و هرگونه فرسایش منابع نظامی میتواند بر توازن قوا در سایر مناطق اثر بگذارد، اما اگر هزینه نظامی یکی از ابعاد جنگ بود، میدان اصلی نبرد در اقتصاد جهانی شکل گرفت؛ جایی که تنگه هرمز بار دیگر به یکی از حساسترین نقاط جهان تبدیل شد، اختلال در عبور نفتکشها و کاهش صادرات انرژی از منطقه، شوکی کمسابقه به بازارهای جهانی وارد کرد. به نوشته رویترز، تنها انتشار خبر پیشرفت مذاکرات ایران و آمریکا موجب کاهش قیمت نفت و رشد بازارهای سهام در آسیا شد؛ نشانهای آشکار از اینکه سرنوشت اقتصاد جهانی تا چه اندازه به امنیت این آبراه وابسته است.
در طول ماههای جنگ، افزایش قیمت نفت و فرآوردههای انرژی به رشد هزینه حملونقل، افزایش قیمت کالاها و تشدید فشارهای تورمی در اقتصادهای غربی منجر شد، در آمریکا نیز افزایش قیمت بنزین و گازوئیل به یکی از چالشهای مهم دولت ترامپ تبدیل شد؛ چالشی که بهطورمستقیم بر قدرت خرید خانوارها و هزینه تولید اثر گذاشت. به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان معتقدند توافق اخیر بیش از آنکه نتیجه یک پیروزی نظامی باشد، حاصل فشارهای فزاینده اقتصادی بر همه طرفهای درگیر است. تجربه ماههای گذشته نشان داد که هرگونه بیثباتی در خلیج فارس، تنها یک بحران منطقهای نیست؛ بلکه میتواند زنجیره تأمین جهانی را مختل کرده و بر رشد اقتصادی از اروپا تا شرق آسیا اثر بگذارد.
همزمان، پیامدهای سیاسی جنگ نیز به تدریج آشکار شده است. اگرچه ترامپ همچنان بر موفقیت راهبرد خود تأکید میکند، اما کاهش اعتماد مصرفکنندگان، تداوم نرخهای بالای بهره و نگرانی از افزایش تورم، فضای داخلی آمریکا را پیچیدهتر کرده است. فدرال رزرو در برابر فشارهای سیاسی برای کاهش نرخ بهره مقاومت کرده و بسیاری از تحلیلگران معتقدند شوک انرژی ناشی از جنگ، یکی از عوامل اصلی تداوم سیاستهای انقباضی بوده است. در چنین شرایطی، توافق موقت با ایران به بخشی از نبرد سیاسی داخلی آمریکا نیز تبدیل شده است.
مخالفان ترامپ استدلال میکنند که واشنگتن پس از ماهها جنگ، ناچار شده برای حفظ ثبات بازارها و جلوگیری از تشدید بحران اقتصادی، به سمت توافقی حرکت کند که امتیازهای قابل توجهی برای تهران در حوزه صادرات نفت و دسترسی به منابع مالی در نظر گرفته است. از سوی دیگر، حامیان دولت معتقدند همین توافق توانسته ایران را وارد چارچوبی کند که در آن موضوعات هستهای، امنیت دریایی و ترتیبات منطقهای در قالب مذاکرات رسمی دنبال شود.
اهمیت واقعی تحولات اخیر نه در توقف موقت جنگ، بلکه در پیامدهای بلندمدت آن نهفته است. آنچه امروز میان تهران و واشنگتن جریان دارد، تنها مذاکره درباره یک آتشبس یا پرونده هستهای نیست؛ بلکه تلاشی برای بازتعریف نظم امنیتی و اقتصادی منطقهای است که طی سالهای اخیر بارها دستخوش بحران شده است. به نوشته رویترز، توافق فعلی تنها یک چارچوب اولیه است و هنوز بر سر دشوارترین مسائل، از آینده برنامه هستهای ایران گرفته تا سازوکار رفع تحریمها و ترتیبات امنیتی منطقه، اجماع شکل نگرفته است.
با این حال، واقعیت این است که جنگ اخیر معادلات پیشین را تغییر داده است. آمریکا با هزینههای سنگین نظامی و اقتصادی مواجه شده، بازارهای جهانی نسبت به امنیت انرژی حساستر از گذشته شدهاند و بازیگران منطقهای نیز در حال بازنگری در محاسبات خود هستند، به همین دلیل، ۶۰ روز آینده تنها یک مهلت دیپلماتیک نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش این موضوع است که آیا خاورمیانه در آستانه شکلگیری یک موازنه جدید قرار دارد یا اینکه آتش زیر خاکستر تنشها بار دیگر معادلات منطقه و جهان را به سمت رویارویی سوق خواهد داد.
